نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

نازنین زهرای مامانی

واسه بابابزرگ نازنین زهرا دعا کنید..

سلام چند روز پیش ، بهم خبر دادن بابای من ، یعنی بابا بزرگ نازنین زهرا،  رگ قلبشون گرفته و  توی بیمارستان بستری شدن خیلی نگران بودیم ، به همین خاطر با نازنینم اومدیم یزد امروز عمل دارن، واسش دعا کنید
14 بهمن 1392

دومین مسافرت دخمل نازم

دو هفته پیش بهم خبر دادند پدر بیمارستانه دبه احتمال زیاد قراره عمل قلب باز  بشن خیلی نگران بودم به همین خاطر دلم نیومد مشهد بمونم و دوباره برگشتم یزد، این دومین سفری بود که با نازنین زهرا میرفتم خیلی ناراحت بودم، این چند روز خیلی یرام سخت بود ، اما خدارو شکر بابا عمل کرد والان حالشون خیلی بهتره امیدوارم خدا همه ی مریص هارو شفا بده آ مین
14 بهمن 1392

5ماهگی دخمل مامان

سلام عسل مامان قربونت برم مامانی، امروز 5ماهه شدی، کلی خانوم شدی واسه خودت هروقت از خواب پا میشی میخندی انگار خنده رو روی لبای قشنگت نقاشی کردن، چند روزیه میذارمت تو رورء کت و تو کلی خوشت میاد خداجونم  ممنون به خاطر نعمت بزرگی که بهم دادی، خودت حفظش کن
14 بهمن 1392

روزها میان و میرن

سلام نازگل مامان روزها دارن یکی یکی میان و میرن و تو داری بزرگتر و بزرگتر میشی نفس مامان دیروز بردمت دکتر و ایشون گفتن یکی از قرصاتو کم کم حذف کنم خیلی خوشحالم چند روزه خیلی شیطون شدی بالبات صدای بوس رو درمیاری ، هر بار میذارمت توی روروئک خودت کلید آهنگاشو میذنی و کلی شیطونی های دیگه هنوز شبا نمی خوابی و مامانی رو تا صبح بیدار نگه می داری هنوز هروقت می برمت حموم کلی می خندی و کلی من ذوق می کنم و قربون صدقت میرم دوست دارم عروسک من
14 بهمن 1392

نازنین من........

سلام نازگل من قربونت برم مامانی که روز به روز داری ماه تر میشی و کارای تازه یاد میگیری تازگی ها وقتی میذارمت توی روروئک این ور و اونور میری سه روز پیش رفتیم دوباره آزمایشتو تکرار کردیم و یه نذر کردم واسه سلامتیت که با کمک دوستای خوبم و خاله ها و زن دایی تا روز تولد حضرت محمد ۱۲۴۰۰۰تا صلوات واسه سلامتیت بفرستم خدای مهربونن سلامتی دخترمو از تو می خوام
14 بهمن 1392

اولین برفی که نی نی کوچولوم دید...

امروز هوا خیلی سرد بود و باد خلیلی شدیدی میومد ماشین بابایی هم یخ زده بود و روشن نمی شد ، برف خیلی زیادی اومده بود واسه همین نتونستم برم حرم دلم گرفته بود ولی چاره ای نداشتم نذر کرده بودم بخاطر سلامتیت ٤٠ روز برم حرم، ولی مجبور شدم بندازم واسه یه موقع که هوا بهتر شده باشه از تو خونه کلی واست دعا خوندم و از خدا جونم تشکر کردم خدایا بخاطر همه ی نعمت هات شکر   ...
12 بهمن 1392

خدایا هزار هزار هزار مرتبه شکرت..........

دیشب بعد نماز خوابم برد صبح وقتی بیدار شدم گیج و منگ بودم نمی دونستم جواب آزمایشت چی شده،وقتی بلند شدم سرم گیج رفت و افتادم، به تلفن بابایی زنگ زدم ولی درسترس نبود خدایا یعنی چی شده............. یه صدایی از بیرون اومد، بابایی بود، دویدم رفتم دم در تا ببینم جواب آزمایشت چی شده گفت بعدازظهر میاد و متوجه شدم گوشیشو خونه جا گذاشته نمی تونستم از جام تکون بخورم و فقط دعا می کردم تلفن خونه زنگ زد، بابایی بود گفت آزمایشت دوباره مشکوک بوده.....خدایا نه.......بهم کمک کن....... به طفل شش ماهم رحم کن   گفت میره اون آزمایشگاه دیگه تا جواب اونجا رو هم بگیره گوشی تو دستم بود و دلم هزار جی دیگه..... دوباره زنگ خورد...... ب...
11 بهمن 1392